تبليغاتX
شب شرجی

شب شرجی

چه حس و حال بدیه گفتن حرفای دلم

 

یه بغض سنگین تو گلو موقع لب گشودنم

 

مثل یه راز سر به مهرکه عمری همراه منه

 

واسه رهایی از دلم تو سینه فریاد میزنه

 

یه راه بی نشونم یه مقصد خیالی

 

دارم دیونه میشم نگو که تو چه حالی

 

یه آسمون تاریک بدون یک ستاره

 

کویر لوتم انگار بگو بارون بباره

 

وقتی که توی سینه دریای غصه دارم

 

حتی برای خوابت یه قصه یی ندارم

 

((بودن من بی حاصله کنار تو حتی یه روز))

((چشمای نازت رو دیگه بیشتر از این به در ندوز))

 

تکیه نکن به شونه هام مثل یه شاخه میشکنه

 

نگو  که  باور  نداری  این  آخر  راه  منه

 

امید موندن ندارم نه پای رفتن که برم

 

تو این مسیر ناشناس یه عمره که در به درم 

 

اما بدون بیادتم حتی اگه برم یه روز

 

تو هم فراموشم بکن دیگه به پای من نسوز

 

برو تو شهر قصه ها یه خونه تازه بساز

 

یه خونه که پنجر ه هاش رو شادیا بازه بساز

 

((بودن من بی حاصله کنار تو حتی یه روز))

((چشمای نازت رو دیگه بیشتر از این به در ندوز))

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 23:19 توسط سیاوش| |

به طرف گفتن اينترنت اومده تو روستا

 

گفت:بذار تا بياد بلكه هممون رو بخوره

 

حالا بعد از چند سال دردسر  با فرهنگ سازي و قبولي دانشگاه و سفر

خارج از استان واين  و آن و غيره ديشب اينترنت به خونه اقا سعيد اومد البته

ايشون يه لب تاب و يه كامپيوتر از سالهاي گذشته كه خبري از يارانه و رايانه

و اينجور قرطي بازيها نبود توي خونه داشت.ولي چون خيلي آدم درستيه

وكارش ۲۰ همسر گراميش چندان تمايلي به وصل كردن اينترنت

نداشت وبيشتر جنبه اشغال فضا رو بازي ميكرد ولي ديشب چهله كامپيوتر

بريد و به سلامتي صيغه اون با اينترنت خونده شده.اميدوارم اقا سعيد از

كامپيوتر واينترنت به نحوه احسنت استفاده كنه البته من بهش قول

 ساخت يه وبلاگ دادم .اينم از معجزات سال ۹۱ البته ايشون ديگه كسي

رو تحويل نميگيره وتلفنش رو گذاشته روي منشي ....شايدم يه روز بگن

اينترنت خوردش

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 16:31 توسط سیاوش| |

قانون گاو
http://groups.yahoo.com/group/iranian_girls/
گاو سرشو مي‌اندازه پايين و کار خودشو انجام ميده، کاري نداره کسي چي ميگه! از شاخش هم استفاده نمي‌کنه، چون بهترين شاخ زن‌ها رفتن توي ميدان گاو بازي و نابود شدند. براي مثال شما قصد داري به عيادت کسي در بيمارستان بري، بهترين راه اينه که راه خودت را بگيري و مستقيم وارد بخش بشي و به کسي هم توجه نکني، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسي که "الان ساعت ملاقات هست؟" يا اين که "مي‌تونم برم تو؟" اگر هيچ مشکلي هم وجود نداشته باشه، نگهبانه براي اينکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را مي‌گيره. اين قانون در جاهايي که قوانين مسخره و دست و پا گير داره هم کاربرد داره، يعني خيلي موانع قانوني (يا بهتر بگم سنگ اندازي‌ها) در مرحله آغازين کارها بيشتر جلوه مي‌کنند، وقتي شما بي‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردي، اکثر آنها خود به خود کنار مي‌روند يا افراد مجبور ميشن خودشونو با شما وفق بدن. در کل اين قانون (قضيه) در جوامعي مثل جامعه ايران که فضولي در کار ديگران امري پسنديده‌اي محسوب مي‌شود بسيار کاربرد دارد.
 
قانون سگ
http://groups.yahoo.com/group/iranian_girls/
سگي شما رو دنبال کرده و شما فقط يه قرص نان داريد، اگر کل نان را جلوش بندازيد، زود مي‌خوردش و بعدش به شما حمله مي‌کنه، پس بهترين کار اينه که نان را تکه تکه بهش بدين تا زماني که به جاي امني برسيد. مثلا مي‌دانيد که طرح يک پروژه يک ماه طول مي‌کشه، اما اگر به کارفرما بگوييد يک ماه، شاکي ميشه و فحش ميده، شايدم رفت و کار را داد به يکي ديگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحويل مي‌دهيد. مثلا هفته اول سايت پلان، به همراه پلان اوليه، هفته دوم پلان نهايي و الا آخر! اينطوري طرف شاکي نميشه که هيچ، کلي هم ذوق مي‌کنه که تو جريان پيشرفت کار قرار داشته!
 
قوانين خر
http://groups.yahoo.com/group/iranian_girls/
قانون اول: هرگاه خري در يک کنج مثلث و منبع غذا در کنج ديگري باشد، خر مورد نظر هميشه مسيري را طي ميکند که از يک ضلع مثلث مي‌گذرد. نتيجه گيري: در دبيرستان مي‌گفتند که اين يعني خر هم مي‌فهمه که اون راه نزديکتره، اما در اصل اينه که هميشه کوتاه‌ترين راه، بهترين راه نيست و فقط خر کوتاه‌ترين راه را انتخاب مي کنه!   قانون دوم: هرگاه خري در فاصله مساوي بين دو منبع غذايي قرار گرفته باشد. آنقدر بين انتخاب نزديکترين منبع ترديد مي‌کند و به سمت هيچکدام نمي رود تا از گرسنگي بميرد! نتيجه گيري: خيلي وقت‌ها تصميم گيري بين دو يا چند گزينه در نتيجه عمل تاثير چنداني نمي‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سريعتر تصميم‌گيري کنيم.   قانون سوم: هرگاه در مسيري دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به يکديگر برسند، و مسير به قدري تنگ باشد که اين دو بايد کمي از وسط جاده کنار رفته، به ديگري راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هيچکدام از خرها از جاي خود تکان نمي‌خورند. نتيجه گيري: خيلي وقت‌ها براي رسيدن به نتيجه مطلوب بايستي به طرف مقابل امتياز بدهيد، به بازي "بُرد ـ بُرد" بيانديشيم، سياستمدار باشيم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشيم!
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 11:45 توسط سیاوش| |

 

 

                                          

 

 

                                     سال ۱۳۹۱ مبارك

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 11:23 توسط سیاوش| |

آخرين مطلب سال ۹۰رو اختصاص ميدم به خليج فارس

 

واين ترانه رو تقديم ميكنم به تمامي دوستدارن ايران

 

وحافظان وطن

 

                    ((خليج هميشه فارس))

 

 

         درياي آسموني خليج مهربوني

 

       از ريشه تا هميشه تو قلب من ميموني

 

       وقتي كنار ساحل مقابلت ميشينم

 

       دنياي آرامشو توي خودم ميبينم

 

     حس غرور وشادي به قلب من ميبخشي

 

     مثل يه گوهر ناب رو نقشه ميدرخشي

 

     خليج هميشه فارس

 

   خليج عشق واحساس

 

    كوه اگه جابجا شه

 

  سخاوت تو برجاست

 

شرجي احساس تو گرماي عشقو داره

 

اسم تو توي تاريخ هميشه موندگاره

 

مقتدر و لبالب بزرگ و بيكرانه

 

مثل نگين ميموني توخاور ميانه

 

بدون اسم قشنگت يه چيزي كمه رو نقشه

 

مگه ميشه حقيقت حتي يه لحظه عوض شه

 

خليج هميشه فارس

 

خليج عشق واحساس

 

كوه اگه جابجا شه

 

سخاوت تو برجاست

 

شرجي احساس تو گرماي عشقو داره

 

اسم تو توي تاريخ هميشه موندگاره

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 9:0 توسط سیاوش| |


این متن نه تنها برای بچه هایمان بلكه برای همه ما كه در
 
 
این جامعه امروزی زندگی می كنیم موثر می باشد.
 
 
توصیه میشود حتما مطالعه شود!

یك شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در
 
 
 یك شركت بزرگ درخواست داد.
 
 
در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شركت آخرین مصاحبه
 
 
 را انجام داد.رئیس شركت از شرح سوابق متوجه شد كه
 
 
 پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس
 
 
 از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده
 
 
 كه نمره نگرفته باشد.

رئیس پرسید:
 
 
 ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه كسب كردید؟))
 
 
جوان پاسخ داد: ((هیچ.))
 
 
رئیس پرسید:
 
 
 ((آیا پدرتان بود كه شهریه های مدرسه شما را پرداخت كرد؟))
 
 
جوان پاسخ داد:
 
 
 
 ((پدرم فوت كرد زمانی كه یك سال داشتم، مادرم بود كه
 
 
شهریه های مدرسه ام را پرداخت می كرد.))
 
 
رئیس پرسید: ((مادرتان كجا كار می كرد؟))
 
 
جوان پاسخ داد:
 
 
 ((مادرم بعنوان كارگر رختشوی خانه كار می كرد.))

 
رئیس از جوان درخواست كرد تا دستهایش را نشان دهد.
 
 
جوان دو تا دست خود را كه نرم و سالم بود نشان داد.
 
 
رئیس پرسید:
 
 
 
(آیا قبلاًهیچ وقت درشستن رختها به مادرتان كمك كرده اید؟)
 
 
جوان پاسخ داد:
 
 
 ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته كه درس بخوانم و
 
 
كتابهای بیشتری مطالعه كنم. بعلاوه، مادرم می تواند
 
 
 سریع تر از من رخت بشوید.))
 
 
رئیس گفت:
 
 
 ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای
 
 
 
مادرتان را تمیز كنید، و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))

جوان احساس كرد كه شانس او برای بدست آوردن شغل
 
 
مدیریتی زیاد است.
 
 
وقتی كه برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست كرد
 
 
تا اجازه دهد دستهای اورا تمیز كند.
 
 
مادرش احساس عجیبی می كرد، شادی اما همراه با احساس
 
 
خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان نشان داد.
 
 
جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز كرد.
 
 
همانطور كه آن كار را انجام می داد اشكهایش سرازیر شد.
 
 
اولین بار بود كه او متوجه شد كه دستهای مادرش خیلی
 
 
 چروكیده شده، و اینكه كبودی های بسیار زیادی در پوست
 
 
دستهایش است. بعضی كبودی ها خیلی دردناك بود كه
 
 
مادرش می لرزید وقتی كه دستهایش با آب تمیز می شد.

این اولین بار بود كه جوان فهمید كه این دو تا دستهاست
 
 
 كه هر روز رخت ها را می شوید تا او بتواند
 
 
شهریه مدرسه را پرداخت كند. كبودی های دستهای مادرش
 
 
قیمتی بود كه مادرمجبور بود برای پایان تحصیلاتش،
 
 
 تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت كند.

بعد از اتمام تمیز كردن دستهای مادرش، جوان همه
 
 
رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشكی شست.
 
 
آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو كردند.
 
 
صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شركت رفت.

رئیس متوجه اشكهای توی چشم های جوان شد، پرسید:
 
 
((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه كاری
 
 
 انجام داده اید و چه چیزی یاد گرفتید؟))
 
جوان پاسخ داد:
 
 
 ((دستهای مادرم را تمیز كردم، و شستشوی همه باقیمانده
 
 
رخت ها را نیز تمام كردم.))
 
 
رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))

جوان گفت:
 

1
-اكنون می دانم كه قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق
 
 
امروز وجود نداشت.
 

2-از طریق با هم كار كردن و كمك به مادرم، فقط اینك
 
 
 میفهمم كه چقدر سخت و دشوار است برای اینكه یك
 
 
چیزی انجام شود.
 

3-به نتیجه رسیده ام كه اهمیت و ارزش روابط خانوادگی
 
 
را درك كنم.

رئیس شركت گفت:
 
 
 ((این چیزیست كه دنبالش می گشتم كه مدیرم شود.))
 
 
می خواهم كسی را به كار بگیرم كه بتواند قدر كمك
 
آیا >
 
دیگران را بداند، كسی كه زحمات دیگران را برای انجام
 
 
 كارها بفهمد، و كسی كه پول را بعنوان تنهاهدفش در زندگی
 
 
 قرار ندهد. شما استخدام شدید.

بعدها، این شخص جوان خیلی سخت كار می كرد، و احترام
 
 
زیردستانش را بدست آورد.
 
هر كارمندی با كوشش و بصورت گروهی كار می كرد.
 
 
عملكرد شركت به طور فوق لعاده ای بهبود یافت.

یك بچه، كه حمایت شده و هر آنچه كه خواسته است از روی
 
 
عادت به او داده اند،
 
((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم
 
 
 می داند. او اززحمات والدین خود بی خبر است. وقتی كه كار
 
 
 را شروع می كند، می پندارد كه هر كسی باید حرف
 
او را گوش دهد، زمانی كه مدیر می شود، هر گز زحمات
 
 
 كارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش
 
می كند. برای این جور شخصی،كه ممكن است از نظر
 
 
 آموزشی خوب باشد، ممكن است یك مدتی موفق باشد، اما
 
عاقبت احساس كامیابی نمی كند.
 
 
او غر خواهد زد و آكنده از تنفر می شود و برای بیشتر
 
 
بدست آوردن میجنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم،
 
 
آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم
 
 
 بچه هایمان راخراب می كنیم؟

شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی كنند،
 
 
 غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند،
 
تلویزیون صفحه بزرگ تماشا كنند. اما هنگامی كه دارید
 
 
 چمن ها را می زنید،لطفاً اجازه دهید آن را تجربه كنند.
 
 
 بعد از غذا، بگذارید بشقاب و كاسه های خود را همراه با
 
 
 خواهر وبرادر هایشان بشویند.
 
برای این نیست كه شما پول ندارید كه مستخدم بگیرید،
 
 
 می خواهید كه آنها درك كنند، مهم نیست كه والدین شان
 
 
چقدر ثروتمند هستند، یك روزی موی سرشان به همان
 
 
اندازه مادرشخص جوان سفید خواهد شد.
 
مهم ترین چیز اینست كه بچه های شما یاد بگیرند كه چطور
 
 
 از زحمات و تجربه سختی قدردانی كنند ویاد بگیرند كه
 
 
 چطور برای انجام كارها با دیگران كار كنند
 



نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 17:17 توسط سیاوش| |


بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای
 
 
قدیمی
 
 
 و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است .اهالی
 
 
وینسبرگ
 
 
 افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند
 
 
که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است
 
 
 
 
 


 
 
افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر
 
 
 
 
دشمن این 
 
 
 
شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند اهالی شهر
 
 
 
از زن و مردگرفته تا پیر و جوان، برای رهایی
 
 
 
از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند
.


فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل
 
 
 
 از حمله ویران
 
 
 
کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد
 
 
 
تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند


 
پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین
 
 
 جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند
 
 
 
 که هر یک
 
 
از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از
 
 
 
 قلعه خارج کند
 
 
 به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

 
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار
 
 
 
 از شگفتی
 
 
 
 فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان
 
 
 شوهر خود را
 
 
 
کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار
 
 
تماشایی بود.

 
به نظرشما اگه قضیه بر عکس بود آقایان
 
 
 
 چکار میکردن ؟
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 10:59 توسط سیاوش| |



پند اول
 
بوقلمونی ، گاوی بديد و بگفت : در آرزوی پروازم
 
 
اما چگونه ، ندانم
 
گاو پاسخ داد : گر ز تپاله من خوری قدرت بر
 
 
بالهايت فتد و پرواز كنی
 
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست
 
تيراندازی ماهر ، بوقلمون بر درخت بديد
 
تيری بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود.
 
 
نتيجه اخلاقی
 
 
با خوردن هر گندی شايد به بالا رسی ، ليك در بالا
 
 
نمانی 

پند دوم
 
 
.گنجشكی از سرمای بسيار قدرت پرواز از كف
 
 
بداد و در برف افتاد
 
 
.گاوی گذر همی كرد و تپاله بر وی انداخت
 
 
.گنجشك ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز
 
 
مشغول شد
 
 
گربه ای آواز بشنيد ، جست و گنجشك بدندان
 
 
بگرفت و بخورد
 
نتيجه اخلاقی
 
 
 هر كه گندی بر تو انداخت ، حتماً دشمن نباشد.
 
.هر كه از گندی بدر آوردت ، حتماً دوست نباشد
 
.گر خوشی ، دهان ببند و آواز بلند مخوان 

پند سوم
 
خرگوش از كلاغی بر سر شاخه پرسيد
 
كه آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟
 
كلاغ پاسخ داد : چرا كه نه
 
خرگوش بنشست بی حركت
 
.روباهی از ره رسيد و خرگوش بخورد
 
 
نتيجه اخلاقی
 
. لازمه نشستن و كار نكردن بالا نشستن است 

 
پند چهارم
 
 
برای تعيين رئيس ، اعضاء بدن گرد آمدند
 
مغز بگفت كه مراست اين مقام كه همه دستورات
 
 
از من است
 
 
سلسله اعصاب شايستگی رياست ، از آن خود
 
 
 
خواند
 
كه منم پيام رسان به شما ، كه بی من پيامی نيايد
 
ريه بانگ بر آورد
 
هوا ، كه رساند؟ .... من ، بی هوا دمی نمانيد ،
 
 
پس رياست مراست
 
و هر عضوی به نحوی مدعی
 
تا به آخر كه سوراخ مقعد دعوی رياست كرد
 
اعضاء بنای خنده و تمسخر نهادند و مقعد برفت و
 
 
شش روز بسته ماند
 
.اختلال در كار اعضاء پديدار گشت
 
.روز هفتم ، زين انسداد جان ها به لب رسيد و
 
 
 
سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسيد
 
 
نتيجه اخلاقی
 
.چون لازمه رياست ، علم و تخصص نباشد ، هر
 
 
سوراخ مقعدی رياست كند







نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 9:10 توسط سیاوش| |

سلام به همه ابجی ها وداداش های مهربون

 

ممنونم که توی این مدت به وبلاگ خودتون (شب شرجی) سر میزدید

ونظراتتون رو برام مینوشتین. متشکرم که توی این مدت من رو فراموش نکرده بودین.

مشغول انجام کارای شرکت بودم .والحمدالله تونستم وکالت کامل به خواهرم وشوهرش

بدم تا توی این گیر وداد ضرری نکنم و از جانب دولت امارات برام مشکلی پیش نیاد.

بازم از همه شما ممنونم. 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 8:44 توسط سیاوش| |



(Lennart Nilsson) 
دوازده سال از عمر خود را صرف تهیه تصاویری از رشد

 نوزاد درون رحم کرد. این تصاویر باورنکردنی با استفاده 

از دوربین های معمولی مجهز به لنز ماکرو و همچنین 

میکروسکوپ الکترونی گرفته شده است. در این تصاویر

مراحل رشد نوزاد از ابتدای لقاح تا کامل شدن جنین و
تبدیل به یک نوزاد را می بینیم.

اسپرم در لوله فالوپ (لوله شیپور رحمی)

           اسپرم در لوله فالوپ (لوله شیپور رحمی)
 
تخمک

                        تخمک
 
یه قرار ملاقات... اما نه معمولی!

                         یه قرار ملاقات... اما نه معمولی!
 
لوله فالوپ

                           لوله فالوپ
 
دو اسپرم در تماس با تخمک

                             دو اسپرم در تماس با تخمک
 
اسپرم برنده!

اسپرم برنده!
 
اسپرم

                                اسپرم
 
روز پنجم-ششم

                                   روز پنجم-ششم
 
روز هشتم. جنین به دیوار رحم چسبده است.

                               روز هشتم. جنین به دیوار رحم چسبده است.
 
مغز جنین شکل می گیرد.

                         مغز جنین شکل می گیرد.
 
روز 24ام. بعد از 18 روز قلب شروع به شکل گیری می کند. می دانیم که جنین یک ماه هیچ استخوانی ندارد.

     روز ۲۴ام. بعد از ۱۸ روز قلب شروع به شکل گیری می کند. می دانیم که 

              جنین یک ماه هیچ استخوانی ندارد.
 
4 هفته

               4 هفته
 
4-5 هفته

                4-5 هفته
 
هفته پنجم: تقریبا 9 میلی متر. به وضوح صورت جنین با سوراخ چشم و بینی و دهان مشخص است.

       هفته پنجم: تقریبا ۹ میلی متر. به وضوح صورت جنین با سوراخ چشم         

                            و بینی و دهان مشخص است.
 
40 روز بعد.

                       40 روز بعد.
 
40 روز بعد.

                   هفته هشتم. جنین به سرعت در کیسه رحمی رشد می کند.
 
هفته هشتم. جنین به سرعت در کیسه رحمی رشد می کند.

         هفته دهم. پلک ها نیمه باز هستند. در روزهای آتی کاملا بسته خواهند شد.
 
هفته دهم. پلک ها نیمه باز هستند. در روزهای آتی کاملا بسته خواهند شد.

   هفته شانزدهم. جنین از دست هایش برای شناخت محیط پیرامونش استفاده می کند.
 
هفته شانزدهم. جنین از دست هایش برای شناخت محیط پیرامونش استفاده می کند.

   شبکه ای از رگ های خونی را مشاهده می کنید. در واقع بدن در حال ساخت 

     استخوان است و این رگ ها تغذیه کننده استخوان بدن خواهند بود.
 
شبکه ای از رگ های خونی را مشاهده می کنید. در واقع بدن در حال ساخت استخوان است و این رگ ها تغذیه کننده استخوان بدن خواهند بود.

   هفته هجدهم. ابعاد تقریبا ۱۴ سانتی متر. اکنون می تواند صدا های             

              بیرون را درک کند.
 
هفته هجدهم. ابعاد تقریبا 14 سانتی متر. اکنون می تواند صدا های بیرون را درک کند.

هفته نوزدهم.
 
هفته نوزدهم. هفته بیستم. تقریبا 20 سانتی متر. موهای پشمالویی بر روی سر و صورت نوزاد ایجاد می شود. این موها را با نام لانوگو (lanugo) می شناسند.

  هفته بیستم. تقریبا ۲۰ سانتی متر. موهای پشمالویی بر روی سر و صورت نوزاد 

   ایجاد می شود. این موها را با نام لانوگو (lanugo) می شناسند.
 
هفته بیست و چهارم

     هفته بیست و چهارم
 
هفته بیست و ششم

   هفته بیست و ششم
 
6 ماه بعد. جنین کامل شده و نوزاد آماده ترک رحم می شود. در این زمان جنین به سمت پایین می چرخد تا راحت تر بتواند خارج شود

  6 ماه بعد. جنین کامل شده و نوزاد آماده ترک رحم می شود. در این زمان جنین به 

     سمت پایین می چرخد تا راحت تر بتواند خارج شود
 
هفته 36 ام. نوزاد چهار هفته دیگر دنیا بیرون را خواهد دید.

   هفته ۳۶ ام. نوزاد چهار هفته دیگر دنیا بیرون را خواهد دید.
 

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 10:36 توسط سیاوش| |

Design By : Night Melody